تبليغاتX
آدمفرشته - ....
ترانه

...از چشم قرآن بر سر سر نیزه خون می ریخت

وقتی خلافت زخمی انگشتری ها شد

بشکن سکوتت را دو باره یا علی برخیز

دنیا پر از جهل و جنون اشعری ها شد*

با عرض سلام و تبریک عید غدیر به همه دوستان...

به درخواست دوستان با غزل مثنوی به مناسبت عید قربان به روز شدم

غزل مثنوی "ابراهیم" رو تقدیم می کنم به میثم یوسفی عزیزم که همیشه با دیدنش انرژی می گیرم .

..... 

در انتظار ِ عید قربان مانده اسماعیل

سر می دهد هر روز اسماعیلی از این ایل

این درد ِ از دیروز تا امروز پا بر جا

جاریست موسی وار بر دلشوره های نیل

هر چند سوی قصر وحشت می رود، اما

آرامشی خفته است در تقدیر این زنبیل

از دشمنان ِ خشمگین ِ کعبه می ترسم

لب تشنه ام لب تشنه ی اعجاز عام الفیل

با آتش نمرود شاید سر برآوردند

ققنوس هایی تازه از خاکستر انجیل

ققنوس هایی تازه از نسل پرستو ها

ققنوس هایی از تبار "کیدَ" " فی تضلیل"

ما ساکنان سرزمینی گنگ و گمراهیم

اعجاز کن،اعجاز کن،اعجاز ابراهیم

اعجاز کن آه ای خلیل الله دوران ها

زمزم بجوشان از گلوی این بیابان ها

 من ماندم و بت های شوم ناجوانمردی

ای کاش می شد که تبر در دست برگردی

دلشوره می بارد از این تکرار هاجر وار

شیطان نشو ای مثنوی دست از سرم بردار

این بیت ها مرز شعارو شعر خواهد شد

این بیت های در گلویم مانده ی ناچار

بگذار تا فریاد هایم را برآشوبم

من از مسلمان بودن خود عار دارم،عار

دیشب هزاران کودک از قحطی نان مردند"

دارم به خود می پیچم از اندوه این اخبار

من درد دارم،درد دارم،درد ابراهیم

ای کاش روزی بسته می شد راه استغفار...

...تا حاجیان در آسمان مکه می دیدند

خیل ِ ابابیل ِ خدا را سنگ در منقار

 


"تقصیر ِ" این حج را من ِ دیوانه "سر" دادم

دیوانگی ها می دهد منصور را بر- دار-

 

 

منتظر نقد و نظر همه دوستان هستم

                                                                                     

 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم دی 1386ساعت 14:49  توسط حسین غیاثی  |